خرید بک لینک
کودک درون که همیشه خوب نیست همیشه اون موجود گوگولی نیست که آدم را وادار میکند به خودش عروسک کادو بدهد در گودال آب بپرد، با عجیب ترین ادمهای عالم طرح رفاقت بریزد یا پا بگذارد در فلان جا با آن آدمها و خ

برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: سه شنبه 25 دی 1397 ساعت: 19:22

از همه ی وبلاگایی که پست رمز دار داشتن متنفر بودم،همیشه به خودم قول داده بودم که هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت پست رمزدار نذارم و سختترین کاری که تو دنیای وبلاگ نویسی گردم درخواست رمز از بلاگری بوده که پست رمز دار داشته اما راستش برخلاف عنوان من خیلیم بزرگ نشدم پس نتونستم این پست رو همینطوری رها کنم اینجا بدون رمز

قول میدم اگر نخواستم رمز بدم مودبانه ازتون عذرخواهی کنم!

با عرض پوزش فراوان،دیوانه

برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: سه شنبه 25 دی 1397 ساعت: 19:22

بهار:عجیب سرم در وانفسای درس و کتابخانه فرو رفته بود عجیب توان زندگی کردن نداشتم هزاران امتحان و تجمع درسهای نخوانده و کلاس هایی که خیال تمام شدن نداشتن و مایی که بعد از سال سختی که گذرانده بودیم جانی

برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: سه شنبه 25 دی 1397 ساعت: 19:22

کاش یاد میگرفتیم براساس کلیشه های بقیه زندگیمونو نسازیم جلو بریم...

هرکی خواست کلیشه ها رو تو مغزتون فرو کنه حتما به خودتون یاداوری کنید من قرار نیست مثل بقیه زندگی کنم و ادامه بدید

جلو برید

به شرطی که واقعا تلاش کنید برای متفاوت ساختن با همه ی سختی هاش!

برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: سه شنبه 25 دی 1397 ساعت: 19:22

خب یه وقتایی هم باید اونقدر قوی باشی که نه تنها نفهمه چقدر خورده تو ذوقت بلکه دلداری هم بدی!

قشنگه؟نه.

سخته؟آره

می ارزه؟آره!

برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: سه شنبه 25 دی 1397 ساعت: 19:22

بیاید بگید دوست داشتن براتون شیرینتر بوده یا دوست داشته شدن؟

بیاید از خاطرات تلخ و شیرین دوست داشتنا و دوست داشته شدناتون بگید.

همینطوری بی بهونه هزارتا قصه ی عاشقونه بخونیم دور هم.

برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: سه شنبه 25 دی 1397 ساعت: 19:22

من دختر زمستانم همان که تولدش را بابانوئل ها جشن گرفتند از توی کلاهشان من را هدیه دادند به مادرم که آن روز همسن امسال من بود. من دختر زمستانم،همان که زمین لباس سفیدش را میپوشد و من را هر سال بارور میش

برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: سه شنبه 25 دی 1397 ساعت: 19:22

امروز از آن روزها بود که باید تنها بودم در خانه ی شخصی خودم از خواب بلند میشدم حتما بالکنی داشتم پر از گلدان های رنگی رنگی که پرده اش را کنار میزدم و میگذاشتن آفتاب کم جان زمستانی ببارد روی خانه و من

برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: سه شنبه 25 دی 1397 ساعت: 19:22

من همچنان در عجبم از آدمهایی که بدون اطلاعات و مهارت شروع به انجام کاری میکنن حالا هر کاری یا هر مرحله ای از زندگی!

از زندگی چی میخوایم رو که دیگه میدونیم ان شاالله؟ آره؟

پ.ن:حالا بعدا راجع به این پست مفصلا توضیح میدم اگر گنگ و ناخوانا بود:)

برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: سه شنبه 25 دی 1397 ساعت: 19:22

صفحه بندی